«هوالعلیم»
كيهان، فرقه پنهان!
چندی پیش در راستای رفتار مسبوق به سابقه کیهان نشینان، کاتیوشای رسانهای طالبان، این بار طی دو مقاله جداگانه به هتک حرمت یکی از یاران دیرینه امام (ره) یعنی آقای کروبی پرداخت و بدنبال آن آقای کروبی برای اولین و به گفته خودشان برای آخرین بار اقدام به ارسال جوابیه برای این روزنامه معلومالحال نمود. در قسمتی از این جوابیه آمده است: «شگفتا که در رژیم شاه اعضای سابق حزب توده، رستاخیزی و ساواکی میشدند و به شکنجه و آزار مبارزان انقلابی و زندانیان سیاسی میپرداختند و پس از انقلاب اسلامی برخی افراد که سابقه وابستگی به گروه های ضدانقلاب را داشتند، لباس مطبوعاتی میپوشند و با تلوّن و نفوذ در برخی مطبوعات (که به بیت المال متکی هستند) به یاران امام و انقلاب توهین میکنند. روزی دگراندیشان و روشنفکران، دگر روز چهرههای ملی و مذهبی، گاهی بزرگان اقوام و مذاهب و مکاتب مسلمان و جایی حتی بیت امام خمینی و نوه محترم وی را هتک حرمت میکنند. به این ترتیب گویی کیهان به پایگاه ترویج خشونت و تفرقه و فرقه گرایی تبدیل شده است» !
در ابتدا شاید به نظر برسد این قبیل تهاجم مافیای رسانهای خشونت طلبان و پاسخهای درخور آن از سوی هتک حرمت شدگان که چیز جدیدی نیست ولی قسمت آخر این بخش از جوابیه آقای کروبی، از اين جهت مورد توجه است که مخاطب را به یاد ضرب المثل «چاهکن بالاخره توی چاه میافتد» میاندازد. آری، کیهان هم در «چاه فرقه» افتاد!
سالهای سال است که کیهان، این بازوی رسانهای مافیای قدرت با همكاري نوچههاي خود از قبيل رسالت و چند «روزي نامه» ديگر، به واقع «چسب دو قلو»یی ساختهاند و مشغول امر خطیر «برچسب زنی» به مخالفان خود هستند و آنها را با القابی جعلی و تکراری ترور می کنند. یکی از این برچسبهای کیهان پسندانه، «فرقه» است که البته سابقه استفاده از این کلید واژه به سازمان سیا در دهه هفتاد بر میگردد. همان سالهایی که افکار عرفای شرقی همچون اشو راجنیش و کریشنا مورتی به سرعت در حال گسترش در جامعه ایالات متحده بود و سیا برای مقابله با این تفکرات که به شدت فرهنگ امریکایی را با چالش روبرو کرده بود، توطئهای فرهنگی را پایه ریزی کرد. سیا ابتدا تمام جمعیتهای معنوی نوظهور را «فرقه» نامید و سپس با کمک چند تئوریسین به ظاهر محقق، ایدههای امنیتی خود را در قالب چند تئوری، آن هم از قول این محققان، بر افکار عمومی ایالات متحده تحمیل کرد تا بستر جامعه آن زمان را برای مقابله امنیتی و پلیسی با این گروههای معنوی که حال نام خطر ساز «فرقه» را اجباراً به یدک میکشیدند، آماده کند. شاید در این مجال پرداختن به ابعاد کامل این ترفند امنیتی مقدور نباشد، ولی شاید بتوان اجمالاً گفت هر چند تئوری «فرقه امنیتی» در همان سالها توسط چند نظریه پرداز دیگر به روش علمی مردود اعلام شد، ولی ظاهراً هنوز بکار گیری این شیوه برچسب زنی از سوی اهالی کیهان به دستور بالا نشینان امنیتی ایران برای ترور روانی مخالفان خود ادامه دار است. جالبتر اینجاست که اگر سازمان سیا و موساد برچسب فرقه را تنها برای سلاخی جمعیتهای معنوی بکار بردند، برادر خواندۀ آنها یعنی «واواک»[1] ایران آن را برای سلاخی فرهنگی «هر کسی که مثل آنها نمیاندیشد» بکار میبرند تا نشان دهند که «سربازان گمنام امام زمان، دست کمی از سربازان گمنام حضرت موسی و عیسی در موساد و سیا ندارند»!!
برای دار و دسته شریعتمداری تفاوتی بین بهائیت و وهابیت و دراویش گنابادی وجود ندارد، وقتی دستور از مرکز فرماندهی مستقر در «دايره مذاهب وزارت اطلاعات» میرسد و ماشین دروغ پراکنی این «شبنامنه فرهنگی» روشن میشود، همه و همه تحت لوای نام «بازجو» پسندانه «فرقه» قرار میگیرند و حتی در صورت لزوم برای بی نصیب نگذاشتن فرزندان انقلاب و برای تحقق تئوری «هر انقلابی فرزندان خود را میخورد»، آدم خواران انقلابی مستقر در «مجمع الجزایر کیهان» دستور صدور برچسب «فرقه جدید نفاق» را برای «خرد» کردن خاتمی و سروش و کدیور به جزایر تحت حاکمیت خود صادر میکنند تا «رسالت»[2] همیشگی خود را در حفظ «جمهوری اسلامی» مورد نظر خود ایفا کرده تا جوانان «برنا» و «زن روز» ایران، امید و «رجا» به داشتن یک «جهان» پر از صداقت و اخلاص(!) داشته باشند. صداقتي از نوع «الف.نون»!!. معاويوني بسيار منافقتر از جدشان، با سوء استفاده از قدرت و به خرج بيتالمال عليه حقيقت و حقيقت جويان تبليغ ميكنند و در رسانهها و نشرياتي كه قرار بوده زيبايي اسلام ناب را به بهترين شكل نشان دهند، مخلصترين و خدمتگزارترين بندگان خدا را وحشيانه ترور شخصيت ميكنند.
و اکنون چه زیباست که همان چماق «فرقه» توسط یکی از چماق خوردگان توسط کیهان یعنی آقای کروبی بر «سر» کیهان فرود میآید و ای کاش میشد بر سر مرکز فرماندهی این «سر» یعنی «ایدئولوژیستهای سیاه فکر» مستقر در «اوين» میآمد و شاید هم روزی آمد!!
سئوال این است که آیا جوابیه آقای کروبی و اینکه «کیهان، فرقه گراست» در راستای «یکی زدی، یکی بخور» معمول در بين سياستمداران است یا اينكه در پس اين تو دهني آقاي كروبي به كيهان، حقيقتي افشا شده است؟ شاید اگر با استناد به تئوری امنیتی خانم «سینگر» در کتاب «فرقهها در میان ما»[3] به پاسخ این پرسش بپردازیم، آقای شریعتمداری راضی شود. بالاخره ایشان علاوه بر کسوت مدیر مسئولی «باند ویژه فروش کاغذ دولتی»، با برو بچههای گمنام امام زمان هم از قدیم سرو سری داشتهاند و «بازجوی ویژه» شهید سعید امامی بودهاند و به طور معمول باید مرجع مورد استناد دوستان گمنام خود در امور مربوط به فرقه، یعنی کتاب «فرقه ها در میان ما» را خوانده باشند و اگر هم تاکنون فرصت مطالعه این گنج امنیتی را نداشتهاند، لابد محتوای آن را قبول خواهند کرد، انشاء الله!
طبق این کتاب، فرقهها حول چند فاکتور تعریف میشوند. یکی از اساسی ترین این فاکتورها، «داشتن رهبر یا رهبرانی است که ادعا میکنند که برای هدایت مردم مامور شدهاند» ! نمیدانم این ادعاها چرا مرا به یاد ستون «یادداشت روزانه» کیهان میاندازد که با راهبرد رهبران «همیشه در پشت صحنه»، برادر حسین همیشه در صحنه را در سفینه نجات کیهان نشاندهاند و در حال هدایت خلق گمراه به سوی صراط مستقیمی هستند که به «ابا» ختم میشود! طبق این تعریف، تفکر طالبانی ریشهدار در برخی از ارکان فرهنگی جامعه ما، یک «تفکر فرقه ای» و متولیان آن، «فرقه ساز» و «فرقه گرا» هستند. «جلوه این تفکر را میتوان در عملكرد تروريستهاي القاعده در عراق كه هنر آنها در سر بريدن و شكنجه در جلوي دوربين است، مشاهده کرد. امروز این اندیشه القاعدهای توسط عدهای از منافقان مسلمان نما و القاعدۀ فرهنگی (تحت پوشش اداره برخورد با ادیان و جمعیتهای معنوی)[4] بر عرصه های بسياري از اندیشه و معنویت و فرهنگ سرزمین ما چنگ انداخته است. اعمال کثیف خود را با نام خدا، اسلام و قرآن میآرایند و به پای نظام جمهوری اسلامي مینویسند. طالبان مذهبي ایران همانهایی كه قتلهاي زنجيرهاي و وقايع كوي دانشگاه را به وجود آوردند و دل حافظان اسلام و انقلاب را شكستند. با واژههای توخالی و دهن پرکن خود جای حقایق را میگیرند و آن را تحریف میکنند. در واقع اندیشه القاعدهای به همه چیز با نگاه ابزاری مینگرد و به افراد، مسائل و تصمیمها جنبه قدسی میدهد. رذیلترین و پستترین جنایتکاران، افرادی مقدس و به عنوان شهیدان راه خدا خوانده میشوند. همان دیدگاهی که میگوید: سعید امامی يك مرد بود كه هرزهها را از بين ميبرد و با لقب شهید سعید امامی خوانده میشود. همان تفکر ماکیاولیستی که هدف وسیله را توجیه میکند. این تفکر دین، قدرت و ثروت را سه حلقه وابسته به هم میداند که هر یک بعدی را تامین میکند. از خشونت، جنايت، بي عدالتي، ظلم و تجاوز به حقوق ملت و ناموس آنها به نام دفاع از دين حمايت ميشود و پروژه مقدس كردن تصميمگيريهای امنیتی و قدسي كردن حکمهای صادره دنبال میشود. در واقع به نام علی، معاویهوار حکم رانده می شود.[5] همانطور که حسينبنعلي در روز عاشورا خطاب به سپاهيان يزيد فرمود: «مردم بنده دنيايند، دين را تا آنجا ميخواهند كه كار دنيا را با آن سر و صورتي دهند و چون روز امتحان پيش آيد دينداران اندك خواهند»
شهید مرتضي مطهري كه مورد وثوق بسياري از استوانههاي نظام هم هست، در اينباره ميگويد: «هر زمان كه پيشوايان مذهبي مردم كه مردم در هر حال آنها را نماينده واقعي مذهب تصور ميكنند پوست پلنگ ميپوشند و دندان ببر نشان ميدهند و متوسل به تكفير و تفسيق ميشوند مخصوصا هنگامي كه اغراض خصوصي به اين صورت در ميآيد، بزرگترين ضربت بر پيكر دين و مذهب به سود ماديگري وارد ميشود.
واي به حال جامعه مسلمين آن وقت كه گروهي خشك مقدس يكدنده جاهل بيخبر، پا را به يك كفش كنند و به جان اين و آن بيفتند، چه قدرتي ميتواند در مقابل اين مارهاي افسون ناپذير ايستادگي كند؟ كدام روح قوي و نيرومند است كه در مقابل اين قيافههاي زهد و تقوا تكان نخورد، كدام دست است كه بخواهد براي فرود آوردن شمشير بر فرق اينها بالا رود و نلرزد؟... اگر اينها پا بگيرند همه را به درد خود مبتلا خواهند كرد و جهان اسلام را به جمود و ظاهر گرايي و تقشر و تحجري خواهند كشانيد كه كمر اسلام خم شود.»[6]
«خداوند بزرگ، دین را برای انسان آفریده است نه انسان را برای دین. لذا نقش پیامبرانه بازی کردن، آموزگار اخلاق یک ملت بودن، پرچمدار و مالک دین و اخلاق و ارزشها بودن، کار یک یا چند نفر حقوق بگیر که یک روزنامه دولتی را سرپرستی میکنند نیست، مؤمن بودن و انقلابی بودن و ارزشی بودن این نیست که در حجره و یا اتاقک یک مؤسسه دولتی که از حقوق بیتالمال ارتزاق میشود، بنشینیم و ادعای پیامبری کنیم. خوفناکترین و زهرآگین ترین اندیشههای تبهکارانه، اندیشههایی است که از فرط تهیدستی و بیمایگی و سرخوردگی، خود را به آرمانی میآویزند و برای جبران کاستیهای هولناک خویش، ماهیتی جعلی و مؤمنانه یا ایدئولوژیک میآفرینند... سوء استفاده از دین و مقدسات، عملی گناه آلودتر از توهین مستقیم به آنهاست...»[7]
یکی دیگر از فاکتورهای فرقهها «ساختار تشکیلاتی» آنهاست. طبق کتاب مورد نظر «فرقهها خود را نوآور و منحصر به فرد می دانند. ادعا میکنند اعضای آنها برگزیده ، تکامل یافته و خاص هستند و غیر عضوها موجودات پایینتر محسوب میشوند.»! فکر میکنم زمانی که خواهر سینگر در حال نگارش این پروژه امنیتی برای سیا بود، هنوز بولتن اطلاعاتی مربوط به شهروندان درجه یک و درجه دو از سوی همکاران ایرانیشان برای آنها ارسال نشده بود وگرنه خانم سینگر سعی میکرد برای تکمیل پروژه خود، از تعاریفی استفاده نکند که دوستان مستقر در بنگاه دروغ پراکنی کیهان را «در دام فرقه» مورد تعریف خود بیاندازد!
از دیگر مواردی که در شناسایی «فرقه ها» به استناد کتاب «فرقهها در میان ما» کمک کننده است، «برنامه هماهنگ شده مجاب سازی» است که توسط فرقهها بکار گرفته میشود: «تفکر سیاه سفید، هرکس بامن نیست بر من است.» دارای نوعی کلام و بیان آشکار به شکل یک کتاب، مانیفست یا دکترین هستند. فرقهها اعضای خود را به طرق مختلف کنترل نموده و به کسانی که میخواهند فرقه را ترک کنند تحت عناوین بریده، مزدور و خائن حمله کرده و نظرات خصمانهای توام با عدم اعتماد را نسبت به جهان خارج از تشکیلات جا میاندازند.
«هر کس که مثل کیهان فکر نمیکند، خائن، توطئهگر، فاسدالاخلاق، دست نشانده استکبار و عصاره بدیهاست. هر کس که با روزنامه کیهان هم عقیده نیست یا جاسوس است یا جاسوسی است که خودش هم نمیداند یا فراماسونر است یا عضو منافقین! و وابسته آنهاست یا جزء فرقههای جدید نفاق است»[8] «يك عده فرهنگي سمپوزيم مجسمه در تهران برگزار ميكنند كيهان فحش ميدهد كه اينها دارند از بيگانگان پول ميگيرند و منافقاند و بيديناند و .... يك عده ديگر درباره اديان توحيدي جهان و براي پيدا كردن نقاط اشتراك اديان بزرگ جهان جشنواره اديان توحيدي برگزار ميكنند باز كيهان شروع ميكند به هتاكي كه اينها صهيونيست! هستند و دارند مملكت را به هم ميريزند.... عدهاي روزنامهنگار با مجوز وزارت فرهنگ و از طرف انجمن صنفي خودشان در يك كارگاه علمي آموزش روزنامهنگاري شركت ميكنند باز كيهان پردهدري را آغاز ميكند كه آي ايهاالناس اينها خائن به كشور هستند و خرابكارند و با امريكا و اروپا در رابطهاند تا مملكت را به هم بريزند و ... هزار نمونه ديگر كه همه به ياد دارند و ميتوانند از آنها نام ببرند.»[9]
«از نظر کیهان همه مردم جهان جهنمی هستند چون مثل کیهان زندگی را سیاه و سفید نمیبینند. درستتر بگویم همه قارهها، کشورها، شهرها، محلات و کوچههای جهان سیاه است و فقط کوچهای که اندیشههای آنان جریان دارد سفید و بهشتی است. بر اساس این نگرش سیاه و سفید، چنین اعتقادی وجود دارد که اگر دگراندیشان و دگرباشان را آزاد بگذاریم از میان آنان «واتسلاو هاول»هایی بیرون خواهد آمد که با رمان و فلسفه و ادبیات مردم را به سوی خود جذب میکنند و در نهایت قدرت را تصاحب خواهند کرد. اما این تحلیل و فرض امنیتی که همه چیز را از پشت یک عینک کاملاً دودی و سیاه میبیند و اولین اصل آن بدبین بودن و به همه شک داشتن است، تا چه حد میتواند درست باشد؟ یک زمانی میگفتند آمدن موبایل به ایران یعنی سقوط انقلاب و ایران اسلامی. چون میگفتند آزاد شدن موبایل یعنی دسترسی همۀ مردم به وسیله ای مانند بیسیم، با این تفاوت که این بیسیم در آن واحد میتواند با همه جا ارتباط داشته باشد و غیره. طبق این فرض ورود پدیدۀ موبایل یک توطئه بر ضد اسلام و نظام محسوب میشد. چند سال قبل از آن، این گونه نظریهپردازان در مدار قرار گرفتن بعضی ماهوارههای رادیویی و تلویزیونی را نقشهای برای براندازی کشورهای اسلامی و در رأس آنها ایران تلقی میکردند . براساس این دیدگاه مردم دو گروه هستند، عدهای متهم هستند و عدهای مجرم. هیچ چیز خوبی در این دنیا نیست و همۀ خوبیها، پوششهایی هستند برای توطئههای شومی که در دل آنها نهفته شده است. طبق توهم توطئه، دکتر سروش جاسوس غربیهاست و کسی است که برای نابودی اسلام و فلسفۀ اسلامی تیشهای از جنس قلم به دست گرفته است. سعید حجاریان شکل پیشرفتهای از مسعود رجوی است. آقای مهاجرانی یک مهرۀ انگلیسی است و خود آقای خاتمی کسی است که با نظریۀ معروفش شانه به شانۀ آمریکاییها زده است و اسلام را در خطر جدی قرار داده است. در گذشته این فرض چنین حکم میداد که دکتر شریعتی نه اسلامی است نه انقلابی بلکه فردی التقاطی است و اعتقادات محکمی ندارد»[10]
از دیگر نشانههای شاخص «فرقه»، خصلت «فریبکاری» به منظور پنهان ماندن نیت و هویت اصلی عوامل پشت پرده آنهاست که به این منظور تبلیغات دامنهدار انحرافی به قصد انحراف اذهان و فریب افکار عمومی در دستور کار قرار میگیرد. به نظرم کتاب «دروغهای کیهان»[11] نوشته «انجمن متفکران و محققان ایران» توانسته است گوشههایی از صدها پروژه «فریبکاری» بنگاه رسانهای «گوبلز» را به جهانیان نشان دهد و اثباتگر این باشد كه آقای شریعتمداری استحقاق دريافت نشان «فرقه کیهانیسم» را داشتهاند!
«کنترل و محدود سازی اطلاعات» از دیگر فاکتورهای فرقهها طبق تعریف خانم سینگر میباشد. با اين مفهوم كه همه چيز دروغ است و همه دروغ میگویند. فقط ما راست میگویيم. فقط از طریق ما میتوانید به هر چه میخواهید برسید. همه باید با ما هماهنگ شوند. آقای رحمت الله صادقی نویسنده کتاب «مافیای رسانه و پرسشهای فروخورده» در این زمینه میگوید: «روزنامه کیهان هیچ گاه حاضر به اطلاع رسانی سالم و برخورد عادلانه نیست، لذا جز تعطیلی نشریات رقیب و نخبهگرا و محاکمه و مجازات و زندانی شدن مدیر مسئول و سر دبیر و تحت تعقیب قرار گرفتن نویسندگان آنها، اندیشه دیگری ندارد و در این راه کماکان میکوشد...واقعیت این است که کیهان به دنبال جامعهای مفلوک و بیسواد است که عاری از روزنامه، نشریه، روشنفکر، نخبه، دانشجو و تنوع اندیشه باشد و اگر کور سوادی هم باشد فقط به خواندن سیاهمشقهای کیهان و نشخوار دروغهای به ظاهر مقدس آن خلاصه شود.»
من شک ندارم «خواهر سینگر» اگر میدانست با استناد به کتابش قرار است برادر حسین و رسانه شخصی ایشان را «فرقه» بنامیم، قبل از مرگش از برادر حسین حلالیت میطلبید تا در جهان دیگر، مجبور نباشد «هویت محقق» خود را در مصاحبههای تلویزیونی آن هم از نوع «هویت» زیر سئوال ببرد!
سخن پایانی اینکه هرم مافیایی قدرت برای سرکوب اقشار مختلف مردم ایران بخصوص گروههای منتقد حاکمیت انحصارطلبان، لباس جنبش «ضد فرقه» بر تن کرده است و با کمک جیرهخواران خود که سالهاست لباس مطبوعاتي به تن دارند، ولی هنوز هویت «بازجو» خود را از دست ندادهاند، به دنبال پیاده کردن حیلههای امنیتی وارداتی از سیا و موساد هستند. اعمال این منافقان که شايسته لقب «فرقه نفاق» هستند، تنها به تفرقة بیشتر و بدبینی و بیاعتمادی مردم نسبت به مسئولين نظام منجر شده است. چرا که تمام اين اعمال را به نام «دفاع از اسلام» مرتكب ميشوند. اگر آنها تا چندي پيش مخفيانه در«تاريكخانه اشباح»، با قتلهاي زنجيرهاي روشنفكران اسلامي، در پي نجات «اسلام تبيين شده از سوي سعيد امامي» بودند و در «جنگ نهروان كوي دانشگاه» به ترور دانشجويان مسلمان پرداختند، امروزه همچون اجداد قرون وسطاييشان براي خود «اداره مقدس» براه انداختهاند و براي اعمال ننگين خود هر روز بدنبال تصويب لايحه و قانون هستند تا بار ديگر تاريخ پس از قرنها، سايه شوم روحانينماهاي مسيحي را در دستگاه تفتيش عقايد، امروزه در پيشاني «ابا؛ اداره برخورد با ادیان و جمعیتهای معنوی» ببيند!!
«والسلام»
«سید محسن شريعتي»
[1] - واواك همان« وزارت» اطلاعات و امنيت ايران است كه جاي ساواك، «سازمان» اطلاعات و امنيت ايران را گرفته است!
[2] - روزنامه هاي رسالت، جمهوري اسلامي و جام جم و سايتهايي نظير برنا، رجا و ...به همراه پدر خوانده مافياي رسانه اي ايران يعني كيهان، عناصر تشكيل دهنده فرقه كيهانيسم هستند.
[3] - « فرقه ها در ميان ما» نوشته خانمها سينگر و لاليچ است كه در راستاي برخورد با جمعيتهاي معنوي دهه هفتاد به سفارش سازمان سيا نوشته شد و عليرغم اينكه در اين كتاب، به صراحت، امام خميني را رهبر فرقه حكومت اسلامي ايران ناميده اند، اين كتاب به شدت مورد توجه سربازان گمنام مستقر در نهادهاي امنيتي ايران قرار دارد، چرا كه با توجه به تعاريف مربوط به فرقه در اين كتاب، برچسب فرقه را مي توان به بسياري از منتقدان طالبان مذهبي ايران وارد كرد.
[4] - نهادي مرموز در وزارت اطلاعات كه ظاهراً زير نظر معاونت فرهنگي وزارت قرار دارد و با همكاري نهادهايي مانند وزارت ارشاد، سازمان تبليغات، صدا و سيما و... تحت نام جعلي «اداره برخورد با اديان و جمعيتهاي مذهبي»، سالهاست به سركوب انديشمندان و دگرباشان و رهبران معنوي ايران مشغولند. درست همان كاري كه «دايره مذاهب» ساواك به آن اشتغال داشت.
[5] - اينترنت- وبلاگ حافظان ايليا
[6] - مرتضي مطهري- جاذبه و دافعه حضرت علي(ع)- ص 155
[7] - رحمت الله صادقي- مافياي رسانه و پرسشهاي فروخورده
[8] - كتاب « نقد كتاب آفتاب و سايه ها»- منصورون، فرزندان ايليا
[10] - مقاله «حقيقت يگانه و فرضهاي هفتگانه»- منصورون، فرزندان ايليا
[11] - نسخه الكترونيكي اين كتاب از ياستها و وبلاگهاي مرتبط با آل ياسين قابل دسترسي است
